بارانباران، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 1 روز سن داره

فرشته مهربون من

16 ماهگی

باران این روزها خییلی برام با یکی دو ماه پیش فرق داره    اخه حس میکنم دخترک کوچولوم بزرگ شده  یه کارایی میکنی که حسابی دلم رو میبری  دلم میخواد فقط بشینم و نگات کنم وقتی با خودت داری بازی میکنی و یه چیزهایی با عروسکهات زمزمه میکنی خیییلی دیدنیه این روزها شیرینی مثل قند اونم قند یزد با  عطر هل هههههه عاشق این شدی که یه شالی  روسری  دستمالی سرت کنی و مثل ننه قزی سفت زیر چونت رو بگیری و تو خونه پرسه بزنی  اینقدر ذوق میکنی که بیا و ببین   عاشق بوسهای صدا دارت هستم  لبهات رو میاری میچسبونی بهم و میگی هییییییییییییییییییییماااااااااااا  البته بوسهات این روزها مدلهای مختل...
25 شهريور 1391

دخمل شیرینم

قربون ایستادن  و حفظ تعادلت بشم من     شیمکت چرا معلومه مامی؟ ای بابا هر جا میرم دنبالم میااااااای ؟   خیلی خوشحالم که تو رو دارم عسیسم   ...
24 مرداد 1391

اولین ماکارونی

فدات بشم واسه اولین بار ماکارونی بهت دادم و  کلی استقبال کردی  اولش برات ریختم تو بشقابت که با لبخند همه رو چپ میکردی منم سینی میز غذا رو برات شستم و ریختمشون رو میز      اولش با دست شروع کردی به خوردن و منم اون وسطا با چنگال بهت میدادم   بعد چنگال رو از من گرفتی ولی نمیتونستی ماکارونی شکار کنی پس با دست میزدیم به چنگال و شما مستقیم میزاشتی تو دهن مبارکت    نوووووووووووش جونت عسلم   ...
21 مرداد 1391

دوستی با چمن

سلام عزیز دلم  یه روز جمعه رفتیم پارک تا شما تو هوای روشن چمن ها رو ببینی و بتونی باهاشون رابطه برقرار کنی و دوست بشی    اولش که اصلا دلت نمیخواست چمن به پاهات بخوره وفقط رو زیر انداز مینشستی و با دست نازشون میکردی و هرزگاهی هم چند تاییشون رو میکندی    تا اینکه بردیمت وسط چمن و دور از زیر انداز و شما نم نمک با چمنها دوست شدی و حاضر شدی افتخار بدی و روشون بشینی هههههه فدات بشم من که شیر رو با دوستای جدیدت تقسیم میکنی   ...
21 مرداد 1391

دخملک تمیزم

مامانی عاشق وقتیم که از حموم میایم و با موهای شونه کرده  و مماخ براق و لپهای گلی  و بوی شامپوی  بی بی کوکولت مثل یه عروسک من رو نگاه میکنی  منم حسابی میچلونمت و موهات دوباره بهم میریزه و دوباره شونشون میکنم و ایندفعه سعی میکنم خودم رو کنترل کنم و تو با خیال راحت میری بازی د وستت  دارم طلای من ...
21 مرداد 1391

حباب بازی

بارانم خییییلی حباب بازی رو دوست داری    یک ذوقی میکنی که قند تو دلم اب میشه    قربون خودت و خنده های با نمکت   ...
18 مرداد 1391